السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

466

تفسير الميزان ( فارسي )

در باره آثار سوء سرپيچى فرموده : « غير موصوف ما نزل بهم - آنچه بر سرشان مىآيد قابل وصف نيست » آن گاه خداى تعالى از همين سرانجام بدى كه قابل وصف نيست خبر داده مىفرمايد : * ( « أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَمَأْواهُمْ جَهَنَّمُ » ) * و * ( « سُوءُ الْحِسابِ » ) * آن حسابى است كه ناراحت كننده است و مايه مسرت نيست ، و به همين جهت در حقيقت اضافه سوء به حساب ، از باب اضافه صفت به موصوف است . سپس به همين سوء عاقبت اشاره نموده آن را چنين مذمت مىكند : * ( « وَبِئْسَ الْمِهادُ » ) * ، يعنى بد مهادى است مهادى كه بر ايشان آماده شده و بنا است در آن جاى گيرند . و مجموع جمله * ( « أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ . . . » ) * كه مشتمل بر كلمه اشاره هم هست در محل تعليل است براى افتداء و بازخريد ، و در كلام عرب تعليل با اشاره زياد است ، مثلا گفته مىشود : من با فلانى چنين و چنان مىكنم ( زيرا ) او همان كسى است كه چنين و چنان كرد . و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است : براى كسانى كه اجابت كردند دعوت حق پروردگارشان را سرانجامى نيك است ، و كسانى كه استجابت نكردند او را سرانجامى دارند كه راضى مىشوند براى خلاصى از آن ، ما فوق آنچه را كه ممكن است آرزويش را بكنند فديه بدهند ، زيرا عاقبت بدى كه بر سرشان مىآيد متضمن و يا مقارن حسابى سخت و استقرار در جهنم است ، آرى مهادشان بدترين مهاد است . و اگر در آيه شريفه به جاى ايمان و كفر ، استجابت و عدم استجابت آمده بخاطر رعايت تناسب با مثلى است كه در آيه قبلى زده شده . ايمان را كه همان قبول دعوت است با قبول وادىها و فراگرفتن هر يك از آب باران تشبيه نموده است . * ( « أفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الأَلْبابِ » ) * . استفهام در اين آيه استفهام انكارى ، و در جاى تعليل به كار رفته و مضمون آيه قبلى را تعليل مىكند ، و سرانجام حال آن دو طائفه را از جهت پذيرفتن دعوت حق و نپذيرفتن آن بطور تفصيل بيان مىنمايد . و خلاصه بيان مزبور اين است كه حق در دلهاى اين طائفه كه دعوت پروردگار خود را پذيرفتند جاىگير گشته و دلهايشان « الباب » و دلهاى حقيقى مىگردد ، كه آثار و بركات يك دل واقعى را دارد ، و آن آثار عبارتست از تذكر و بينايى . و نيز از خواص اين گونه دلها كه صاحبانش با آن خواص شناخته مىشوند اين است كه صاحبانشان كه همان * ( « أُولُوا الأَلْبابِ » ) * باشند بر وفاى به عهد خدا پايدارند ، و آن عهدى را كه خداوند به فطرتشان از ايشان ( و از همه